تبليغاتX
وقایع اتفاقیه - بغلم کن...

 

گفت : سردمه

گفتم : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه

گفت : سردمه

گفتم : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده

گفت : سردمه

گفتم : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما می‌خوره

گفت : سردمه

گفتم : می‌خوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟

گفت : سردمه

گفتم : پتو بیارم برات؟

گفت : سردمه

گفتم : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده...

.

.

.

.

.

گفت : وقتی من سردمه لازم نیست فکر کنی.......بغلم کن...

بیا بغلت کنم

تو هم لازم نیست بگی سردمه...

بغل‌ها رو کلیک کنید...

بغل      یه بغل دیگه     بازم بغل...   بغل دردونه    بغل نازدونه   بغل میمونی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط ژوبین غازیانی |