تبليغاتX
وقایع اتفاقیه - کودکان علاقه و خواهش

از همخوابی چَشمان من در ظلمت چشمان تو

ای بنفشه، ای بنفش چَشم

اینگونه می زاید زمان

دخترکی با چشم بنفش

و پسرکی با چشم بنفش...

در قبرستان قلبم به خاک خواهم سپردشان

که گورستان علاقه است این نازک، کویر، دل...

 

گیسو میکنی!، صورت می خراشی از پس مرگ دخترانِ علاقه و خواهش!

ضجه می زنی؟

مویه می کنی؟

از واپسین ِ نتیجه ی خواهش!

فریاد مکن

که کودکان

نتیجه‌ی خواهشند

زائیده خواستن

روز دیگری باید زمان را

تا دوباره‌ی خواستن

وقت تنگ است

شلاق می‌زنند در کوچه بچه‌های محل را

در دستمالی سفید مردن بِه، کودکم را

سفره‌ها از خون پُر است خوان ِ خانان رنگین

 

میگه، چشمای بچه‌ات بنفش بوده... 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط ژوبین غازیانی |