امروز جلسه ای در حوزه هنری بود و جوانی شیرازی در جلسه بود و نام خانوادگیش موسوی و شعری خواند، زیبا.
حیفم آمد جایی ثبتش نکنم.
بخوانید...
باران : " غم هر طرف ببارم دارم "
دهقان : " غم تا به کِی بکارم دارم "
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :
" من هرچه که دارم، از ندارم دارم "

پیشاپیش روز خبرنگار رو به همه خبرنگارها تبریک میگم...
اما...
چند نکته به نظرم میرسه که باید به همکارهای خودم بگم :
1 ) خبرنگار یعنی جریانساز و امروز خبرنگارها جریانباز شدن.
2 ) یک خبر تنها یک خبر نیست، تاثیر یک خبر آینده یک حرکت را رقم میزنه.
3 ) خبرنگار پشت میزی تنها از شنیدهها مینویسه، اما شنیدن کی بود مانند دیدن.
4 ) به طور خاص در حیطه فرهنگ و هنر،اگر خبرنگاری وسیلهای شد برای دفاع و یا کوبیدن افکار، فاتحه اون مملکت رو باید خوند.
5 ) خبرنگاری که به پول گرفتن و حق حساب گرفتن معروف بشه، باید بره بمیره.
6 ) خبرنگار یعنی افشاگر، اما بعضی مواقع باید سکوت کنه تا آسیب نزنه.
7 ) من خبرنگار نیستم، اما دوستام خبرنگارن.
8 ) دلم میخواد همه خبرنگارها از امنیت جانی و شغلی برخوردار باشن تا راه خطا نرن.
9 ) من خبرنگار نیستم.
10 ) همین.


احمد اسماعیلی، مردی از تبار خبرگزاری مهر

بابک شریف موسوی، داداش امید شریف موسوی، الان در موسسه سینماشهر وابسته به معاونت سینمایی ارشاد، مسؤول روابط عمومی هست.

این هم عکس سفر دست جمعی برای پوشش خبری بازسازی سینماهای کاشان و اصفهان.

دشتهایی چه فراخ...
کوههایی چه بلند...
در گلستانه چه بوی علفی می آید.
من دراین آبادی، پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزیها
غفلت پاکی بود ، که صدایم میزد.
پای نیزاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه زاری سر راه،
بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک.

لب آبی
گیوه ها را کندم، و نشستم، پا در آب
من چه سبزم امروز...
و چه اندازه تنم هشیار است!...
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه!
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ...
می چرد گاوی در کرت
ظهر تابستان است.
سایه ها می دانند، که چه تابستانی است.
سایه هایی بی لک،
گوشه ای روشن و پاک،
کودکانِ احساس...جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست...
آری
تا شقایق هست،زندگی باید کرد...
در دل من چیزی است، مثل یک بیشهی نور، مثل خوابِ دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می خواند...
-----------------------------------------------------------------
چی بگم وقتی که این دیوونهدل بونه میگیره؟
برام کامنت بگذارید که چی بگم؟